نام شهید علی
نام خانوادگی پناهی
نام پدر علی اصغر
تاریخ تولد 1341/7/1
شغل نقاش اتومبیل
متاهل خیر
تعداد فرزند 0
تحصیلات ابتدایی
شهید پناهی
محدوده تهرانملارد
محل تولد آذر بایجان شرقیمیانه
محل سکونت تهرانملاردمرکزیسرآسیاب
محل شهادت خوزستانشوشمرکزی
محل مزار مطهر شهید تهرانملاردمرکزیملارد
تاریخ شهادت 1361/1/5
یگان خدمتی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
عملیات فتح المبین
مسئولیت سرباز وظیفه ارتش
نحوه شهادت

نا مشخص

وصیت نامه شهید علی پناهی

بسم الله الرحمن الرحیم این وصیت نامه ها انسان را میلرزاند وبیدار می کند . امام خمینی ره خاطرات گذشته را از یاد نبرید عکس مرا همیشه بعد از گذشت مدتی پیش روی گذارید ومرا یاد کنید تا از یاد یکدیگر نرویم همیشه جای مرا در تفریحات خود خالی کنید هرگز شما دو تا از هم جدا نشوید ویکی را پیدا کنید که جای مرا در دل شما پر کند ........یش من وشما نباشد برایم ناراحت نباشید چون باشیم باز این راه را انتخاب کردهام وبا بودن این عراقیها در خاکم چگونه می توانم زنده بمانم وتماشا کنم پس بهترین راه را جهاد علیه کفار دیدم از شما وملت ایران شرمنده ام که بیش از یک جان نداشتم تا فدای آسایش شما ملت آزاده کنم در آخر وصیت از شما می خواهم که همیشه سه نفری بر سر مزارم بنشینید و برایم .........تا در قبرم شاد شوم همه ملت ایران را به پروردگار بزرگ می سپارم به امید شهادت با درود فراوان به ملت قهرمان ایران با سلام به رهبر عالیقدر اسلام و به امید پیروزی حق در برابرباطل در تمام جهان درود تمام قرون به امیدشهادت

خاطره شهید علی پناهی (راوی : پدر شهید)

به نقل از پدر شهيد:علي اصغر پناهي هستم پدر شهيد علي پناهي . پسرم 17 سالگي رفت و دفترچه گرفت و 18 سالگي رفت خدمت.دقيقا 4 ماه از خدمتش نگذشته بود كه در منطقه ي رقبيه شهيد شد 5 فروردين 61 بود كه اومدن بهم خبر دادن كه حاجي خدا به شما يه ساختمون عطا كردگفتم من كه ساختمون دارم چه ساختموني .سوار ماشين كه شديم توي راه بوديم بهم گفتن راستش حاجي پسرت شهيد شده وقتي اين جمله رو شنيدم احساس دل درد شديدي كردم حالم بد شد. فردا صبحش رفتيم مسجد جامع كرج تحويل گرفتيم و آورديمش تشييع كرديم

خاطره شهید علی پناهی (راوی : پدر شهید)

از سال 53 اومديم سرآسياب تا الان البته قبلش ميانه بوديم و علي ميانه به دنيا اومد 5 سالشم بود كه مادرش فوت كرد .من گذاشتم تا اونجا يي كه ممكن بود درسشو بخونه .علي پسر باحيايي بود و هيچ وقتم توي روي من نايستاد

خاطره شهید علی پناهی (راوی : پدر شهید)

وقتي مهمون ميومد ميرفت بيرون خونه نميموند تا مهمون راحت باشه .پسر رفيق بازي نبود .اسمش كه علي بود و خيلي مؤمن بود و نمازش هيچ وقت قضا نميشد . من توي زندگيم اتفاقاتي افتاد كه يكيش همين بود كه علي شهيد شد بعدشم همسرم با بچه ي كوچيكم توي خونه اي كه آتيش ميگيره هر دوشون ميميرن

خاطره شهید علی پناهی (راوی : پدر شهید)

يه بار علي رو بعد از شهادتش خواب ديدم ما شهرستان يه باغي داريم توي ميانه كه ديدم علي داره ميره سمت باغ گفتم علي جان كجا ميري گفت ميرم باغ .منم دنبالش رفتم وقتي توي باغ ديدمش ديدم سرش خوني شده و از سرش خون مياد گفتم علي جان چي شده گفت چيزي نيست خودتو ناراحت نكن تركش خورده خوب ميشه خودتو ناراحت نكن

JoomShaper