نام شهید مسعود
نام خانوادگی بیات
نام پدر محسن
تاریخ تولد 1336/1/16
شغل معلم
متاهل خیر
تعداد فرزند 0
تحصیلات فوق دیپلم
شهید بیات
محدوده تهرانملاردمرکزیملارد
محل تولد تهرانملاردمرکزیملارد
محل سکونت تهرانملاردمرکزیملارد
محل شهادت * خاک عراقفاو
محل مزار مطهر شهید تهرانملاردمرکزیملارد
تاریخ شهادت 1364/12/16
یگان خدمتی بسیج
عملیات والفجر 8
مسئولیت جهادگر سنگر سازان بی سنگر
نحوه شهادت

گلوله توپ دور برد اصابت تیر به سر

زندگی نامه شهید مسعود بیات

برادر مسعود بیات در ششم فروردین ماه سال هزار و سیصد و سی و شش 6/1/1336 در یکی از روستاهای شهریار بنام ملارد در خانواده ای کاملاً مذهبی به دنیا آمد. دوران کودکی را در کانون گرم خانواده و دامن مادرش زهرا، از پیروان راستین حضرت زهرا علیها السلام سپری کرد، در سن 7 سالگی دوران ابتدایی را جهت تحصیل شروع کرد، 6 سال دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت. مسعود در دوران کودکی بسیار کم حرف و مؤدب و بسیار دوست داشتنی بود که بیشتر اوقات همسایه ها او به منزل خود می بردند،از جهت اینکه بسیار دوست داشتنی بود در سن 13 سالگی وارد دبیرستان شده و سه سال دوران دبیرستان را با موفقیت پشت سر گذاشت. مسعود ضمن اینکه وارد سن تکلیف شد، مسائل شرعی خود را به طور مرتب انجام می داد و بیشتر به نماز و روزه اهمیت می داد. در سن 16 سالگی وارد هنرستان صنعتی شماره 2 خیابان رشدیه تهران شد و در رشته راه و ساختمان ادامه تحصیل داد و سه سال دوران هنرستان را هم با موفقیت پشت سر گذاشت و مدرک دیپلم خود را در رشته راه و ساختمان گرفت. پس از آن دوران انقلاب اسلامی شروع شد. مسعود بسیار علاقه به تظاهرات و راه پیمایی داشت و مرتب برای سخنرانی و تظاهرات به این طرف آن طرف می رفت و کمتر در منزل پیدا می شد پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی جهت رفتن به سربازی، دفترچه آماده به خدمت گرفت، ولی به علت زیاد بودن سرباز معافیت مازاد بر احتیاج گرفت. در سال 1359 وارد ارگان مقدس آموزش پرورش شد و با علاقه زیاد در یکی از روستاهای شهریار به نام قلعه فرامرز در دبستان موسی صدر شروع به کار کرد. 3 سال مسئولیت مدرسه را به عهده داشت. در دوران ریاست جمهوری بنی صدر خائن، حساسیت عجیبی به شخصیت هایی مانند برادر خامنه ای و برادر رفسنجانی و شهید دکتر بهشتی داشت و گاه اطرافیان او را به علت تعصب زیاد از حد ملامت می کردند. پس از شهادت بهشتی عزیز و یاران به قدری ناراحت بود که چند مدت آرام نداشت. در دوران جنگ تحمیلی چند بار اقدام به رفتن به جبهه کرد ولی به علت عدم موافقت اداره مربوطه و مسائل خانوادگی موفق به رفتن نشد، تا اینکه در تاریخ 5/12/64 شب هنگام با یکی از گلوله های توپ دور برد دشمن صهیونیستی عراق به فوز عظیم شهادت نائل آمد و به ندای سرور آزادگان حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) و ولی عصر حضرت مهدی (عج) و نائب بر حقش امام خمینی لبیک گفت و امید است رهرو راه این عزیزان باشیم. مسعود در خوش رویی و اخلاق زبان زد اقوام، دوستان و اطرافیان بود. بسیار کم حرف بود. به مادیات دنیوی علاقه ای نداشت. بسیار مورد احترام پدر و مادر و خانواده و اقوام بود. در اوقات فراقت به مزار شهدا می رفت و تنها در آنجا چند ساعتی را سپری می کرد. به فقرا و بینوایان بسیار کمک می کرد و این امر بعد از شهادت ایشان بیشتر آشکار شد. بسیار کم غذا بود. مرتب به اقوام و دوستان سر می زد. در محل کار خود بیشتر از پیر مرد ها و پیر زن ها عیادت می کرد و با آنها به مهربانی رفتار می کرد. این مسئله هم بعد از شهادت ایشان آشکار شد و به کار معلمی هم بسیار علاقه داشت و با جدیت شغل خود را دنبال می کرد

وصیت نامه شهید مسعود بیات

وصیت نامه شهید مسعود بیات 1- مادر گرامی ام! از زحمات بی دریغ شما متشکرم. امیدوارم که مرا ببخشی و مرا حلال کنی و از تمام دوستان و آشنایان می خواهم که اگر از من رنجشی دیدند از تمام آنها معذرت می خواهم. امیدوارم که مرا ببخشید و نسبت به من رضایت داشته باشید. 2- پدر گرامی ام! مقداری پول دارم که خودتان مطلع هستید، هر طور صلاح می دانی آن را خرج کن. اگر می شود 50 هزار تومان آن را در بانک قرض الحسنه وقف کن. 3- برادر عزیز مصطفی بیات! در مورد مغازه، 10 هزار تومان از سهم من را که 5 هزار تومان آنرا به حساب 100 امام واریز کن و 5 هزار تومان دیگر را به کسانی که نیازمند هستند بده، و بقیه را هم که هرچه هست با کمال رضایت به تو می دهم؛ هر طور صلاح می دانی نسبت به آن اقدام کن. یا مغازه را ادامه بده یا درس بخوان 4- یک موتور هوندا 125 دارم که آنرا به سعید برادرم بدهید 5- و پیام من به تمام مردم این است که راه حق و باطل به خوبی آشکار است. جهاد بزرگ خودسازی است که هرکس نسبت به آن باید تلاش کند و آن بسیار سخت و مشکل است. مورد خاصی به یاد نمی آید. مرگ حق است اشهدو ............................ خداحافظ همگی شما الله اکبر خمینی رهبر مسعود بیات1/1/64

خاطره شهید مسعود بیات (راوی : پدر شهید)

4 پسر دارم که 3تای اونها شهید شدن و مسعودم یکی از اونها بود. اون روزی که مسعود اومد گفت میخوام برم جبهه بهش گفتم عزیزم بزار لااقل یکی از برادرات بیاد بعد تو برو. که قبول نکرد و ایشون زیاد تو جبهه نمود و قسمتش شد که زود شهید شه. یعنی همش یه شب تو جبهه موند و همون شب تیر و ترکش میخوره و به سعادت میرسه

خاطره شهید مسعود بیات (راوی : پدر شهید)

مسعود در قلعه فرامرز معلم بود و این شغلو خیلی دوس داشت. یه مغازه اسباب بازی فروشیم داشت که یه ریال از درآمد اونجا رو واسه خودش خرج نمیکرد و همه رو میداد به نیازمندا. میگفت که تو دنیا هیچی ارزش نداره و هیچی واسه ادم نمیمونه

خاطره شهید مسعود بیات (راوی : پدر شهید)

همه اهل محل و دوستاش از خوبیاش میگفتن و روزی که پیکرشو آوردن همه بچه مدرسه¬ایا اومده بودن و خیلی باشکوه مراسمش برگزار شد. بعد شهادت مسعود اسم مدرسه رو گذاشتن شهید بیات

JoomShaper