نام شهید بهروز
نام خانوادگی بهرامی
نام پدر کوچک
تاریخ تولد 1350/4/2
شغل محصل
متاهل خیر
تعداد فرزند 0
تحصیلات سیکل
شهید بهرامی
محدوده تهرانملارد
محل تولد تهرانتهران
محل سکونت تهرانملارد
محل شهادت ایلاممهران
محل مزار مطهر شهید تهرانملارد
تاریخ شهادت 1365/4/16
یگان خدمتی بسیج
عملیات کربلا 1
مسئولیت تک تیر انداز
نحوه شهادت

51 شرح شهادت بهروز بهرامی

زندگی نامه شهید بهروز بهرامی

دومین روز تابستان 1350بود, در جنوب تهران در محیطی مستضعف نشین, در خانه ای محقر به دنیا امد. نام او را بهروز نهادند. دوران کودکی را در کانون گرم و پر مهر خانواده اش گذراند. درهفت سالگی با علاقه زیا راهی مدرسه شد. بهروز از همان ابتدای مدرسه با کتابخانه ی مسجد و جلسات قرائت قران اشنا شد و بین سال های 56 تا 58 افکار سیاسی و اجتمائی و عرفانی اش شکل گرفت و پرورش یافت. پس از اتمام کلاس دوم ابتدایی همراه خانواده اش به شهرستان ملارد نقل مکان کرد و دوره دبستان را در مدرسه جمهوری اسلامی با موفقیت به پایان رسانید و دوره راهنمایی را در همان مدرسه ادامه داد. پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و اغاز جنگ تحمیلی, بهروز بدلیل سن کمش قادر به حضور در جبهه نبرد نبود, سال1365درسن 15سالگی انتظارش به ثمر رسید و از طریق پایگاه بسیج 45روز دوره اموزشیش را گذراند. بعد عازم جبهه گردید, همرزمانش شهید حسین حسین ابادی و سید جواد میر احمدی و حاج مرتضی خلج بود, 10روز بیشتر از حضورش در جبهه نگذشته بود که مرحله اول عملات کربلای 1 با موفقیت به پایان رسیده بود.بعد از ظهر همان روز 1/4/1365بهروز در سنگر پشت خاکریز پدافندی نشسته بود که دوست و همکلاسی و همسنگرش حسین حسین ابادی نیز پیش او امد.آفتابی که پانزده سال پیش سعی داشت با دسته و پنجه خود را از آسمان بالا بکشد و تولد بهروز را شاهد باشد پس چرا امروز آنهم پس از رشادت بهروز وحسین و امثال آنها در طلوع فجر چنین پریشان شده است پس چرا آفتاب به این سینه های گسترده تر از آسمان تبریک نمی گوید ؟ آیا از چنین ایثارگران با وقار شرمنده است یا شاید کربلا را بیاد آورده ؟ یا... کسی نمی دانست افتاب چرا دیوانه وار رفتار می کند آیا راهش را گم کرده است یا از چیزی فرار می کند . تپش قلب آفتاب شنیدن صدای زمزمه بهروز و حسین صد چندان شد گوئی سینه اش داشت منفجر می شد : ره عشاق راهی بی کنار ست از ین ره دور اگر جانت بکار ست وگر سیری ز جان در بازجانرا که یک جان را عوض آنجا هزار ست تو هر وقتی که جانی برفشانی هزارن جان نو بر تو نثار است و گر در یک قدم صد جان دهندت نثارش کن که جانها بی شمار است در آمد دوش در دل عشق جانان خطابم کرد که امشب روز بارست کنون بی خودبیا تا بار یابی که شاخ وصل بی یاران ببار ست چو شد فانی دلت در راه معشوق قرار عشق جانان بی قرار است ناگهان چشمان افتاب سیاهی رفت روزه خمپاره آمد و ... سینه آفتاب ... منفجر شد . دلهای آن دو سوخت تکه تکه شد خون بر افق پاشید و دریا شد و آفتاب ... در خون غرق شد ... در جبهه صدای اذان بر خاست ...الله اکبر

وصیت نامه شهید بهروز بهرامی

با سلام به منجی عالم بشریت و سلام به امام امت و امت شهید پرور امام و باشفای معلولین و مجروحین جنگ و سلام به رزمندگان اسلام ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله اسواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون هرگز گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته می شوندمرده نیستند بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان رزق وروزی می خورند با سلام به شما پدر ومادر عزیز و ارجمند که با زحمات زیاد این بنده رو سیاه وحقیر در گه حق خود را بشناسم و با شناخت خود خدای خود و گفته های پروردگار خود ودینی که برای ما انتخاب شده بشناسیم و در راه آن قدم بگذارید و جان بی قابل خود را نثار آن کنم .به جانی که خود را به ؟؟به شما سپرده بود تا شما را بیازماید که به چه ترتیب فرزندانشان را پرورش دهید و در آغوش اسلام آنها را تربیت می کنید . پدر ومادر عزیزم اگر با رفتن من غمگین می شوید بشوید و گریه کنید چرا که فرزندی را از دست می دهید اما یادتان باشد که این امانتی بیش در دست شما نبود که شما به نحو احسن از آن مواظبت کردید و (همانجوری که اسلام گفته ای مادر ما به شمافرزندی عطا می کنیم راهی به شما نشان می دهیم و آن به شما بستگی دارد که راه درست را انتخاب کنید ولی خانواده عزیز توجه داشته باشید که امام امت برای از دست دادن فرزند خود (سید مصطفی ) نگریست ولی برای کشتار بی رحمانه فیضیه قم گریست و سخت ناراحت شد و شما توجه داشته باشید هر چه مانند رهبرمان نیستیم اما باید ملقد او باشیم منظور این حقیر بود که شما گریه کنید اما گریه بدون حسین حرام است . و به یاد ان خانواده هایی باشید که معلوم نیست بر سر پسرشان چه آمده و مفقود الاثر شده اند به یاد آن خانواده هایی باشید که مادرها 4 سال است که خانه نشین شده و هی به در نگاه می کنند تا کسی زنگ بزند و منتظر باشد که آنکس که پشت در است پسرش باشد و استقامت داشته باشید مادر وپدر اگر در آن هنگام این بسیجیها نبودند که یاری حسین کنند و در صحرای نینوا و اگر در طایف نبودند که از اخراج پیغمبر و سنگسار شدن او جلوگیری کنند اما خدا خواسته که امروز ما باشیم ویاری رهبر زمان کنیم و به ندای او لبیک بگوئیم مادر وپدرم جنگ کشته شدن دارد و کشتن هم دارد انسان یک روز باید بمیرد و هیچ کس در این دنیا ابدی نیست و جاودانه نخواهد بود . پس چه بهتر که این مرگ را شهادت در راه خدا و این زندگی را خادمی این ملت مسلم قرار داد . همان طور که حضرت صادق فرمودند خدایا مرگ مرا شهادت در راهت قرار بده و امیر مومنان می فرماید : اگر من در جبهه نبرد با هزار ضربه شمشیر بمیرم بهتر از آن است که در بستر بیماری بمیرم وآقا سید الشهدا حسین بن علی فرمودند : که اگر با کشته شدن من اسلام پایدار بماند پس ای شمشیر ها مرا در بر گیرید وای مادر وپدرم در آخر می گوئیم که این امام را تنها نگذارید و از ولایت فقیه دور نشوید سن اصلی مرا در سنگ قبرم بنویسید وحجابتان را حفظ کنید همانجوری که می کنید وکرده اید خواهرانم وبرادرانم این بنده کوچک را بیامرزد و مرا حلال کنید چون در حق شما اینجانب خیلی جفا کرده وخیلی آزار داده و ای عمو جانها وای دائی جانهای عزیزم (کوچولو) از دور رویتان را می بوسم انشا الله که در آینده بزرگانتان از من برایتان می گویند . و از طرف من از همه دوستان و آشنایان حلالیت بطلبید و باز می گویم مرا ببخشید

خاطره شهید بهروز بهرامی (راوی : برادر شهید)

یک روز که به تازگی ورزشکار شده بود کفش نو خریده بود و داشت انها را با خاک باغچه خاکی میکرد. جلو رفتم و پرسیدم : بهروز جان چکار میکنی؟ چرا کفش هایت را خاکی میکنی مگر تازه نخریده ای؟ جواب داد: این کار را میکنم تا از حالت نو بودن در بیاید,اخر شاید پولی نداشته باشند تا کفش نو بخرند

JoomShaper