نام شهید رضا
نام خانوادگی ابارشی
نام پدر علی
تاریخ تولد 1348/1/12
شغل محصل
متاهل خیر
تعداد فرزند 0
تحصیلات سیکل
شهید ابارشی
محدوده تهرانملارد
محل تولد تهرانملاردمرکزیسرآسیاب
محل سکونت تهرانملاردمرکزیسرآسیاب
محل شهادت * خاک عراقجزیره مجنون
محل مزار مطهر شهید تهرانملاردمرکزی
تاریخ شهادت 1362/12/4
یگان خدمتی بسیج
عملیات خیبر
مسئولیت آر پی چی زن
نحوه شهادت

مفقود الاثر شد (اصابت ترکش به شکم )

زندگی نامه شهید رضا ابارشی

شهید رضا ابارشی سال 1364 در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود . پس از سپری نمودن دوران کودکی در کانون پر مهر خانواده ، برای فراگیری علم به دبستان راه یافت ، تحصیلاتش را تا مقطع سوم راهنمایی ادامه داد . پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایشان به دلیل علاقه زیادی که به بسیج و فعالیت گسترده ای که داشت به کردستان اعزام گردید و مدت سه ماه در آن منطقه حضور موثری را ایفا نمود و بعد راهی خطه خونین رنگ جنوب گردید و عاقبت در حالی که 16 سال بیشتر نداشت روز چهارم اسفند 1362 در عملیات خیبر در منطقه جزیره مجنون با اصابت ترکش به ناحیه شکم به جمع یاران پر کشیده اش پیوست و به شهادت رسید

وصیت نامه شهید رضا ابارشی

با عرض سلام خدمت آقایمان امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) درود بر رهبر کبیر لنقلاب اسلامی ایران و پیروزی رزمندگان اسلام و پیروزی نور بر علیه ظلمت و خدایا نابودی صدامیان را هرچه زودتر نزدیکتر بگردان و اعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقو همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید ... مادر جان و پدر جان از شما خواهش میکنم نماز و دعای خودتان را قطع نکنید پیامبر عزیزمان میفرماید : هیچ چیز در نزد خدا گرامی تر از نماز و دعا نیست پدر و مادر جان تمام یاران به سوی مرگ رفتن در حالی که نگران مرگشان نبودند. ما امانت بودیم که در دست شما بودیم و حالا وقت اون رسیده که من هم به سوی خدا بروم . شهادت افتخار من است ...هر وقت بر سر خاک من آمدید گریه نکنید تا که ایشالله اسلاممون پیروز و سر افراز بمونه

خاطره شهید رضا ابارشی (راوی : ....)

خانواده رضا یک مغازه گچ فروشی داشتند . خانواده از رضا میخواهد تا زمانی که در مشهد هستیم شما مغازه را اداره کنید . زمانیکه از مشهد برگشتن رضا پول تمام این روزها را دسته بندی کرده بود و زیر فرش گذاشته بود و تحویل خانواده داد

شهید رضا ابارشی (راوی : ثبت نشده)

ایشان از بس که علاقه به بسیج و با مردم بودن زیاد به درس خود نمیرسیدند . ایشان سه ماه به کردستان رفته بودن که در این زمان خانواده به مشهد سفر کردند و خبر به خانواده فرستادند که ما در سربازی هستیم اگر خواستید نامه ای به من بدهید به اینجا بفرستید . که نامه ها را بدست کرج میدادند اما نامه بدست شهید نمیرسید و خود شهید میگفتند برای همه دوستان من نامه می آید اما برای من نه چرا؟ یک روز نامه ها را یکجا به دست ایشان میرساند و ایشان خوشحال میشوند که خانواده خیلی به فکر ایشان بوده اما خودشان خبر نداشتند و نحوه ی شهادت ایشان ترکش به شکم ایشان اصابت میکند و به شهادت میرسند.

JoomShaper