نام شهید عباس
نام خانوادگی ذاکری
نام پدر محمد رفیع
تاریخ تولد 1340/6/11
شغل محصل
متاهل خیر
تعداد فرزند 0
تحصیلات دیپلم
محدوده تهرانملارد
محل تولد قمقممرکزیقم
محل سکونت تهرانملارد
محل شهادت کرمانشاهسرپل ذهابمرکزیسرپل ذهاب
محل مزار مطهر شهید تهرانملارد
تاریخ شهادت 1360/6/11
یگان خدمتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران
عملیات بازی دراز
مسئولیت بیسیم چی
نحوه شهادت

41 شرح شهادت عباس ذاکری

زندگی نامه شهید عباس ذاکری
شهید عباس ذاکری در تاریخ 11/6/1340 در استان قم در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. ایشان فرزند سوم خانواده بود. در سن 2 سالگی به همراه خانواده به ملارد نقل مکان می کنند او در خانواده ای رشد یافت که پدرش روحانی مبارز بود. برادرش مبارز و انقلابی و مادر و خواهری که با صبر و تحمل سختی ها و بردباری در روزگار پر از خفقان رژیم شاه به سان دیگر خانواده های انقلابی ایران عزیز ایستادگی کردند و انقلاب اسلامی در سال 1357 به پیروزی رسید. عباس ورزشکار بود و حرفه ی ورزش رزمی (کونگ فو) را در منطقه ی فردیس دنبال می کرد. تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم در رشته ی علوم انسانی در مدرسه ی دهخدا واقع در کرج ادامه داد ، در کنکور هم شرکت کرد و قبول شد. دوست داشت تحصیلاتش را در حوزه ی تهران در رشته ی الهیات ادامه دهد ولی جهاد در راه خدا را به همه چیز ترجیح داد و به عنوان سرباز رسمی سپاه عازم غرب گردید. در طی فعالیت های انقلابی خود ، سه بار به منطقه غرب اعزام شد و در هر بار اعزام سه ماه در منطقه حضور داشت. ایشان در پادگان ابوذر واقع در غرب مستقر می شد و سمت مخابرات ( بیسیم چی) را بر عهده داشت. شهید عباس ذاکری در بیستمین سال تولدش در تاریخ 11/6/1360 در منطقه ی غرب در عملیات بازی دراز در درگیری با دشمن به شهادت رسید و مزدوران منافق سر از بدنش جدا کردند. پیکر مطهرش بی سر به آغوش خانواده باز گشت
وصیت نامه شهید عباس ذاکری
هان ای روح آرام گرفته بیاد خدا ، برگرد بسوی خدایت در آن حال که تو راضی از او هستی و او نیز راضی از تو پس در آی در زمره بندگانم و در آی در بهشت سوره والفجر آیات آخر اکنون که میبینید سرنوشتمان را خدا اینگونه مقدر نمود تا هجرت کنیم و سرای احیاء خط او بعثی و خط انبیاء و اوصیاء خدا و در این زمان خط مستمر ولایت فقیه به مبارزه بپردازیم و لیکن اولیاء خاص خدا که من از کثرت گناهان نه تنها نمیتوانم جزء اولیاء او باشم تا چه رسد به اولیاء خاص او اما مسئله ای که هست خداوند ارحم الراحمین است و نباید از رحمت الله نا امید شویم امام چند کلمه ای باید با شما سخن بگویم :پدر و مادرم ، خواهر و برادرم میدانید که مرگ هر چیزی حتمی است اما مرگی زیبا است که در جهاد راه خدا باشد عزیزانم به خدا عاقلانه و عاشقانه بهخ این راه قدم گذاشتم و به خدا قسم هرگز دوست نداشتم که بدان صورت بمیرم و همیشه میخواستم خدا به من افتخار دهد که در راه راستینشگارم و حالا فکر میکنم که این افتخار نصیب من شده اما هدف از این گفته ها این بود که به شما بگویم هرگز ،اگر شهادت نصیب من شد دلگیر و غمگین نباشید مخصوصا با توام مادر درد کشیده و غم پرورم
نامه شهید عباس ذاکری ( تاریخ نامه : 0/1/1)
تایپ نشده
خاطره شهید عباس ذاکری (راوی : مادر شهید)
عباس از منطقه برگشته بود. گفتم : عباس دیگر نمی گذارم بروی. جواب داد : به شوخی می گویی یا جدی؟ گفتم : جدی. عباس لبخند زد و گفت : شما اگر به شوخی بگویی یا جدی ، من می روم. گفتم : تو به اندازه ی کافی حضور داشتی. مگر خودت برای ما تعریف نکردی که 150 نفر از همرزمانت در منطقه ناپدید شدند یا در آب غرق شدند یا شهید شدند. خطرناک است ، نمیگذارم بروی. عباس جواب داد : دشمن به روستا ها حمله می کند جوانان و پیر مرد ها را می کشد و دختر و زن ها را اذیت می کند. من چطور نروم؟ دشمن به کشورم به ناموسم حمله می کند ، اگر نروم نامردم. وقتی این حرف ها را شنیدم راضی شدم که برود
JoomShaper