نام شهید کریم
نام خانوادگی حبیبی فیضی
نام پدر عباسعلی
تاریخ تولد 1343/9/18
شغل محصل
متاهل خیر
تعداد فرزند 0
تحصیلات دبیرستان
شهید حبیبی فیضی
محدوده تهرانملاردمرکزیملارد
محل تولد تهرانملاردمرکزیملارد
محل سکونت تهرانملاردمرکزیملارد
محل شهادت خوزستاندشت آزادگانمرکزیفکه
محل مزار مطهر شهید تهرانملاردمرکزیملارد
تاریخ شهادت 1361/11/18
یگان خدمتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران
مسئولیت خط شکن
نحوه شهادت

شهید بزرگوار بعد از شهادت پیکر مطهرشان به مدت 10 سال مفقود الاثر شدند و سرانجام در تاریخ 28 آبان 1371 پیکرشان شناسایی شد و به آغوش خانواده بازگشت.

زندگی نامه شهید کریم حبیبی فیضی

شهید کریم حبیبی فیضی درتاریخ 18/9/1343 درملارد به دنیا آمد.کریم پنجمین فرزند خانواده بود.تحصیلاتش را در رشته تجربی تا دوم دبیرستان ادامه داد وقصد داشت که دکتر بشود.در رشته کاراته هم کمربند مشکی داشت.قبل از انقلاب ، عکس امام را به دیوار می چسباند وبه خانه های مردم می انداخت وبه خاطرفعالیت هایش درگیری هایی هم با نیروهای شاه داشت.چهارده ساله بود که انقلاب به پیروزی رسید.درسن شانزده سالگی به عنوان بسیجی به جبهه اعزام شد.درمدتی که در جبهه حضور داشت،دچار موج گرفتگی می شود.سرانجام شهید کریم حبیبی فیضی در تاریخ 16/5/1362 درعملیات والفجر مقدماتی درمنطقه فکه به شهادت می رسد وبعد از گذشت 9 سال از زمان شهادت درسال 1371 پیکرش به آغوش خانواده بازگشت.ودرتاریخ 28/8/1371درگلزارشهدای ملارد به خاک سپرده شد

وصیت نامه شهید کریم حبیبی فیضی

بسم الله الرحمن الرحیم شهادت عزت ابدی است .امام خمینی با سلام بر پدر و مادر وبرادران و خواهرانم . پس از عرض سلام سلامتی شما را از درگاه خداوند خواستارم. پدر و مادر عزیزم . من وصیتی برای شما داشتم و آن این است که ای پدر ومادر زحمت کش و مومن خودم از شما تقاضا دارم که اگر خداوند سبحان شهادت را که بزرگترین افتخار برای من و شما است نصیبم کرد هرگز در میان مردم گریه نکنید و تا آنجا که می توانید برایم کمتر گریه کنید و دوست دارم که از من راضی باشید هر چند که من فرزندی لایق و شایسته ای برای شما نبودم و با اینکه بعضی مواقع ازفرامین شما که فرامین خدا بود روی گردانم ولی کن انسان است و اشتباه ، هر انسانی اشتباه می کند خداوند خودش ما ها را بیامرزد در ضمن این نامه را به برادرانم هم بدهید که بخوانند و من وصیت میکنم یه شما برادرانم که هرگز از یاد خدا غافل نشوید وتا حد امکان به پدر و مادرم نیکی کنید خداوند از شما خشنود گردد . باری ای خواهرانم از شما می خواهم که مانند حضرت زینب (سلام ا... علیها) محکم و استوار در مقابل مصیبت ایستادگی کنید و هرگز غم به دل راه ندهید چون که من در راه خدا رفته ام ، بطور کل بگویم که هرگز از دوری من غمگین مباشید که من شهید شدم ، شهید زنده است و نزد خدا روزی می خورد و ناظر اعمال همه است و بدانید که من هم همیشه در نزد شما هستم و بر شما درود می فرستم از شما می خواهم که برای من از خداوند طلب آمرزش و مغفرت کنید دیگر عرضی ندارم و شما را به خداوند سبحان می سپارم خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار 61/7/15

خاطره شهید کریم حبیبی فیضی (راوی : همرزمان شهید)

از زمان اوایل انقلاب اسلامی با عشقی که به امام و انقلاب داشتند و همیشه در تمامی فعالیت های انقلابی منجمله بسیج و راهپیماییها و دعاها و جلسات شرکت فعالانه و مستمر داشتند و سر از پا نمیشناختند چون راه خود را که راه خدا بود و ان را در وچود امام (ره) می یافت و قبل از جنگ هنگامی که در دبیرستان دهخدای کرج مشغول تحصیل بودیم همیشه با هم به مسجد جهت اداء فریضه نماز و بعضی از واجبات شرکت میکردیم و وقتی امام (ره) فرمودند که جوانها بیشتر بروند به جبهه ها و نگذارید که جوانهایی که در جبهه هستند خسته شوند بی اختیار روحیه ما منقلب شد و تصمیم جدی گرفتیم با جمعی از دوستان به جبهه حق علیه باطل برای حفظ و حراست از میهن اسلامی و لبیک گفتن به ندای رهبر برویم و همان شب همگی در بسیج جمع شدیم و به سپاه شهریار رفتیم و از ان جایی که دوست داشتیم سریعا عازم جبهه شویم ما را برای آموزش نظامی به پادگان امام حسین (ع) در تهران بردند که برای آن لحظه شماری میکردیم که زودتر برای دفاع عازم شویم .عاقبت وقت لحظه موعود فرا رسید و ما عازم جبهه غرب به منطقه سر پل ذهاب شدیم .بعد از دو دوره به تمامی فامیل هایمان و دوستان و دشمنانمان بگویید آنهایی که در این راه رفتند واقعا این راه را شناخته بودند و با جان و دل پا در این راه گذاشتند و به سوی معشوق خویش رفتند و بگویی که شما هم بروید به این راه که سعادت کامل در این راه است و این را بدانند که راه هر کسی نیست به جز راه پاکان البته من که خیلی گناهکار بودم ولی امیدوارم که خداوند مرا جز پاکان قرار دهد .دیگر عرضی ندارم .خداحافظ .در ضمن از همه فامیلها و دوستان و آشنایان برای من حلالی بگیرید و بگویید که از خداوند بخواهند که مرا بیامرزد .

خاطره شهید کریم حبیبی فیضی (راوی : همرزم شهید)

منطقه حالت فوق العاده وعملیاتی به خود گرفت وتحرک ادوات نظامی بیشتر شد.بعد از نماز مغرب وعشاء وصرف شام فرمانده گردان (شهید نوری)اعلام کرد تمام نیروها سریعاً آماده بشوند،امشب عملیات است همه آماده شدند وحال وهوای خاصی داشتند به قول حضرت امام خمینی گویا شب عروسی فرارسیده بود.اما کریم از این ناراحت بود که نمی توانست درعملیات شرکت کند.به شوخی به او گفتم که خدا خواسته است که تو اینجا بمانی وکار حضرت زینب سلام الله علیها را بکنی.از اینکه نمی توانست در عملیات شرکت کند واز کاروان شهدا جا مانده بود ناراحت بود.نیروها تا ساعاتی کنار ماشین ها در انتظار حرکت ماندند تا اینکه از فرماندهی خبر رسید عملیات امشب لغو شده است.فردا بعد از صبحانه رادیو مارش عملیات زدوگوینده اعلام کرد:شنوندگان عزیز توجه فرمایید،شنوندگان عزیز توجه فرمایید،برادرعزیزمان کریم حبیبی فیضی در عملیات والفجرمقدماتی به شهادت نائل گردید وما جا ماندیم

خاطره شهید علیرضا حسن آبادی (راوی : مادر شهید)
علی خیلی کوچیک بود که می رفت جبهه 13 سالش بود سربازی هم نرفته بود از طرف بسیج اعزام شد . همیشه وقتی می رفت جبهه از زیر قرآن ردش می کردم و آب پشت سرش می ریختم ولی دفعه آخری حداحافظی نکرد و رفت . دوستانش می گفتن که اصلاً وقت نبود باید زود بر می گشتیم . نشد دفعه آخر از زیر قرآن ردش کنم و پشت سرش آب بریزم
JoomShaper