نام شهید رضا
نام خانوادگی آژده
نام پدر اسماعیل
تاریخ تولد 1345/6/9
شغل کارگر
متاهل خیر
تعداد فرزند 0
تحصیلات سیکل
محدوده تهرانملاردمرکزیملارد
محل تولد همدانهمدان
محل سکونت تهرانملاردمرکزیسرآسیاب
محل شهادت * خاک عراقفاو
محل مزار مطهر شهید مازندرانساریمرکزیامامزاده عباس
تاریخ شهادت 1365/5/8
یگان خدمتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران
مسئولیت راننده آمبولانس
نحوه شهادت

اصابت ترکش

زندگینامه شهیدرضاآژده

شهید رضا آژده در یکی از روزهای گرم تابستان سال 1345 در شهردر شهر همدان به دنیا آمد پدر و مادر نام او را رضا نهادند . او کودکی شاد و پر نشاط بود پدر و مادر وقتی رضا سه ساله بود به شهر تهران مهاجرت کردند هفت ساله بود که همانند بقیه بچه ها به مدرسه رفت و دوران ابتدائی و راهنمائی را سپری کرد تا کلاس سوم راهنمائی درس خواند در سن پانزده سالگی تا یک سال در یک کارخانه در محل زندگی خود مشغول به کار شد شانزده ساله بود که انقلاب شد. رضا تا یک سال بچه های بسیج را دور خود جمع کرده و به آنها آموزش میداد رضا عضو بسیج شهید کارگریان در محل بود. در مسجد و بسیج فعالیتهای زیادی می کرد او بسیار مهربان و دلسوز بود به پدر و مادر احترام خاصی قائل می شد هیچ کس را از خود دلگیر وناراحت نمی کرد با اقوام و فامیل هم خیلی مهربان بود همه او را دوست داشتند، هجده سالش نشده بودکه به خدمت مقدس سربازی رفت وقتی می خواست به جبهه برود از پدر ش پرسید که به سپاه بروم یا ارتش ؟ پدرش به او گفت هر کدام که خودت دوست داری برو و او در جواب گفت که سپاه را بیشتر دوست دارم . رضا سه ماه اول آموزشی را در شهر چالوس گذراند بعد از سه ماه به اهواز اعزام شد تا در آنجا خدمت کند آن وقت ها جنگ شروع شده بود او بسیار اهل قرآن و نماز و دعا بود پدرش میگوید او در اتاق تنها می خوابید صبح که من از خواب بیدار می شدم می دیدم که او قرآن می خواند در طی خدمت یکبار یکی از دستهایش زخمی شده بود بار دوم ترکش به پاهایش خورده بود چند روزهم در بیمارستان شهر اراک بستری بود وقتی پدر از شرکت به خانه آمد رضا را دید که پاهایش را دراز کرده از او پرسید که چرا پایت را دراز کردی مگر چه شده ؟ اما او به پدرش نمی گوید که ترکش خورده چند روزی در خانه بود پاهایش بهبود پیدا کرد پدر می گوید که بار آخر خیلی عجله داشت که به جبهه برود او گفته بود که این سفر آخرش است . به همه فامیل و دوست و اشنا سر می زد و از آنها خداحافظی می کرد و حلالیت می خواست . سفر آخر او به شهر فاو بود او در آنجا راننده آمبولانس بود و مجروحین را به بیمارستانهای اطراف حمل می کرد فرمانده او که نامش را به یاد نمی آورم می گفت که به رضا آژده گفتم این چند روز پایانی خدمتت را برو در تهران خدمت کن او می گفت که شهید رضا آژده قبول نمی کرد و گفت : این بار هم زخمی ها را می برم و به بیمارستان می رسانم بعد که برگشتم به تهران می روم ولی او غافل از این بود که دیگر برنمی گردد و شهادت با او یار است . او وقتی می خواست زخمی ها را به بیمارستان ببرد در راه عراقی ها آمبولانس او را به توپ و تانک بسته و او را به شهادت رسانیدند وخون پاکش زمین فاو را رنگین ساخت . روحش شاد و راهش گرامی باد والسلام خانواده شهید رضا آژده

وصیت نامه شهید رضا آژده

این وصیت نامه ها انسان را میلرزاند وبیدار می کند . امام خمینی (( ولا تحسبن الذین قتلو ا فی سبیل ا... امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون)) و مپندارید آنها که در راه خدا کشته شدند مرده اند بلکه آنها زنده اند و نزد خدا روزی می خورند . بار پروردگارا تو تمام مردم را در قیامت روزی که وعده داده ای که هیچ شکی درآن نیست جمع می سازی این وعده قطعی است و هرگز نقصی در آن نخواهد بود . با سلام بر یگانه منجی عالم بشریت و با سلام بر نائب بر حقش امام خمینی وبا سلام به خانواده شهدا و مفقودین واسرا . ما بسیجیان که خدمت سربازی خود را در سپاهمی گذرانیم و همان لباس مقدس بسیج را را بر تن میکنیم به عشق شهادت و جهاد است با درود وسلام خدمت حضرت بقیه اله العظم نائب بر حقش امام خمینی . سلام ودرود فراوان و سلام خدا ورسول خدا بر تو ای پدر ومادر مسلمان جگر گوشه خود را به یاری اسلام میفرستید . تابانثار قطره ای از خون خود پرچم توحید را سرتا سر جهان به اهتزازدرآورد با نام خدا وصیت نامه ام را شروع می کنم پیامی ای برادران وخواهران و بر تمامی روحانیت اسلام وبرادران سپاه بسیج و امت حزب اله که تحت فرماندهی و رهبری امام زمان (عج) و نائب بر حقش و مرجع بزرگوار عالیقدر امام خمینی توصیه میکنم به دوستان عزیزم غیراز اسلام راه دیگری را انتخاب نکنند وفقط به کتاب آسمانی قرآن مجید چنگ زنید وپس از یاد گرفتن قرآن اعمال خود را با آن مطابقت دهید که رستگاری دور از این راه نیست . (( ومن یبتغ غیر السلام دیناً فلن یغبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین )) اگر کسی غیر از اسلام راهی ویا روشی انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران است تا چند صباحی دیگر به میهمانی امام حسین (علیه السلام )خواهیم رفت و شما دریای بیکران مسلمانان از هیچ کس به جز خدا هراس نداشته باشید اگر دنیا ما را محاصره اقتصادی کند ما فرزند رمضانیم و پیشوایمان محمد (ص) علی (علیه السلام ) است اگر ما را محاصره نظامی کنندفرزند محرم وپیشوای ما حسین ابن علی (علیه السلام) است . پدر و مادر عزیز م : اگر شهادت نصیب من شد البته من گنهکارم و سعادت آن را ندارم ولی اگر داشته باشم نگران نباشید من راهم را انتخاب کردم و خوب راهی است ومن وبرادران دیگر که همه داوطلبانه برای اجرای دستور خدا جهاد در راه دین او را انتخاب کردیم بسیار خوشحال هستیم اما مادرم دلم شور میزند و عشق ملاقات حق دارد و فکر می کنم که باشما روز قیامت پیش هم خواهیم بود و هیچ ناراحت نباش زیرا من از فرزندان ام لیلا ، علی اکبربهتر و بالاتر نیستم طبق گفته قرآن : کل نفس ذائقه الموت . هرکس طعم و مزه مرگ را خواهد چشید پس چه بهتر که آن مرگ شهادت در راه خدا باشد پدرم ومادرم صبررا پیشه کنید که قرآن فرموده است ))ان اله مع الصابرین (( و به خدا توکل کنید که از نظر مادی و معنوی فضل عظیم است من که به اجابت آیه)) و الذین امنو و هاجرو و جاهدو فی سبیل ا... واموالهم و انفسهم . (( و به آیه دیگران (( اله یحب الذین یقاتلونفی سبیل صقا کانهم بنیانا مرصوص )) این راه را انتخاب کردم شما عزیزانی که در پشت جبهه هستید از شایعه پراکنان که دشمنان انقلاب هستند دوری کنید باز توصیه می کنم مگذارید انقلاب بازیچه دست فرصت طلبان باشد وصیتی که می نویسم از دیار سبائیان که عاشق هستند می نویسم روزهای عاشورا و تا سوعا را به یاد می آورم باری پدر ومادرم گرامی ناراحت نشوید مادرم ناراحت نشو و نگوئید فرزندم .... بود که شهید شد باری نگوئید که ناکهم بود افتخار کنید که شما فرزندی در راه خدا داده اید باید به این سعادت افتخار کنید اما ای پدر مرا حلال کن چون از اول عمرت کار می کردی و مرا بزرگ کردی ........ باری امیدوارم که مجید وحمید راهم را ادامه دهند و هیچ وقت سیاه تن خود نکنید و اینجاست که زد انقلاب روحیه شما را نمی تواند ضعیف کند . مرا حلال کنید و همه اقوام و خویشاوندان را سلام برسانید سلام مرا به همسنگران و دوستانم برسانید ... در ضمن و در پایان این را میخواهم بگویم که موقع تشیع جنازه ام دستهایم را بیرون بگذارید که نگویند چیزی از این دنیا با خود برده و چشمهایم را بازکنید که نگویند که چیزی نفهمیده و از این دنیا رفته . بعد از شهادتم در محل جنازه ام را بگردانید و در امام زاده عباس دفن نمائید تا اینکه پدر و مادرم سختی نکشند برای آمدن بر سر مزار من به امید پیروزی رزمندگان اسلام . بعد از شهادتم می توانید وصیتنامه ام را در مجلس ختم بخوانید برای مردم . مرا عشق حسین دیوانه کرده دلم را خالی از بیگانه کرده دل و عشق حسین در راه چو گنجی است که جا در گوشه ویرانه کرده. آن کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند .حضرت محمد (ص) می فرماید یک سال ایستادن مرد در صف جهاددر راه خدا از شصت سال عبادت بهتر است . به امید پیروزی رزمندگان عزیز انشااله . شهید رضا آژده 63/12/30

خاطره شهید رضا آژده (راوی : پدر شهید)

بچه با ايمان، قرآن خوان ودرس خواني بود،سركارهم مي رفت،هرگزجلوي من پاهایشرا دراز نكرد، تقريبا شانزده سالش بود كه انقلاب شدو بچه هاي محلمان را مي برد بيابان آموزش مي داد (درمورد آشنايي با انقلاب) . يكدفعه توي مسجد بلندشدوگفت: بچه ها چرانشسته اید؟! بلند شويد بريم بگویيم مرگ بر شاه، كه بعضي ها به او اعتراض مي كنندوميگویند : برو فاميلهایت را ببر، و رضا هم گفت: باشه فاميلهایم را مي برم...

JoomShaper