نام شهید حیدر
نام خانوادگی داداشی
نام پدر عروجعلی
تاریخ تولد 1345/1/1
شغل محصل
متاهل خیر
تعداد فرزند 0
تحصیلات راهنمایی
شهید داداشی
محدوده تهرانملاردمرکزیملارد
محل تولد تهرانملاردمرکزیملارد
محل سکونت تهرانملاردمرکزیملارد
محل شهادت خوزستاندشت آزادگانمرکزیفکه
محل مزار مطهر شهید تهرانملاردمرکزیملارد
تاریخ شهادت 1362/1/22
یگان خدمتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران
عملیات والفجر 1
مسئولیت رزمنده عادی
نحوه شهادت

مفقودالاثرشد (نحوه شهادت را اطلاع ندارد)

وصیت نامه شهید حیدر داداشی

با سلام بر ولي عصر (عج) امام زمان و نائب بر حقش امام خميني و با تقديم عرض سلام به شما عزيزان و اميدوارم كه حالتان خوب باشد و خوش و خرم بوده باشيد و اگر جوياي حال اين جانب حيدر باشيد بحمدالله سلامتي برقرار است و هيچ ناراحتي در بين نيست .خانواده عزيزم پولي كه فرستاده بوديد بدست من رسيد 300 تومان. از شما خيلي متشكرم حسن جان اميدوارم كه ناراحت نشده باشي كه چرا من از تو خداحافظي نكردم چون كه نخواستم تو را از خواب بيدار كنم . حسن جان اميدوارم كه هر بدي كه از من ديدي ببخشي و مرا حلال كني .خانواده عزيزم من اين عهد را با خداي خود بسته ام يا با پيروزي به خانه بر گردم يا كه هم شهادت يعني تا كه راه كربلا باز نشود به خانه نمي آيم يا كه بتوانم زيارت كنم و يا كه بمانم در جبهه تا كه راه كربلا باز شود جبهه جاي است كه انسان مي تواند با چشم خداي خود را ببيند و بهترين جا براي خود سازي.خوب پدر و مادر به شما ها سلام مي رسانم و حسن و هاجر به شما دعا و سلام مي رسانم و به شما قنبر و رقيه و فاطمه و محمد به شما سلام مي رسانم و دست شما را از راه دور مي بوسم و به صادق و كلثوم سلام مي رسانم و به عمو قربانعلي و آبجي و به تك تك اهل خانواده سلام مي رسانم. و به عمو و زن عمو و تك تك اهل خانواده سلام مي رسانم و به تك تك اهل خانواده ،مادر و هاجر سلام مي رسانم و به تك تك خانواده آقاي تيموري سلام مي رسانم و به دايي ها و زن دايي ها و بچه هاي دايي ها سلام مي رسانم و سلام مرا به خاله و شوهر خاله ها و بچه هاي آنها سلام مي رسانم .زيارت يا شهادت امام را دعا كنيد. دیداردرکربلا داداشی

نامه شهید حیدر داداشی ( تاریخ نامه : 1361/10/27)

با درود فراوان به رهبر كبير و با سلام به شهيدان گلگون كفن و با تقديم عرض سلام به شماخانواده عزيزم و اميدوارم كه خوش و خرم بوده باشيد و اگر جوياي احوال اين جانب كوچك شما حيدر را خواسته باشيد بحمدالله سلامتي برقرار است و هيچ ملالي در بين نيست .پدر جان اميدوارم كه از آن روز كه از شما جدا شدم و خداحافظي كردم ناراحت نشده باشي از آن ساعت كه از شما جدا شدم به پادگان امام حسن (ع) ما را بردند و بعد از آن به راه آهن و با قطار به پادگان دو كوهه در انديمشك رفتيم و تمام بچه ها در آنجا هستند .و من با بچه هاي هم محلي در يك جا هستيم .پدر جان در اين عمليات كه خواهد شد من شركت خواهم كرد و اگر هم خدا نخواهد نمي توانم . پدر من اين نامه را در شهر هستيم و با بچه ها در يك جا نشسته ايم .پدر هدف من از آمدن يا رفتن به جبهه شهادت نيست بلكه فقط هدف من ياري خدا و اسلام است و اگر هم خدا خواست و سعادت داشتم شهيد بشوم . پدر جان اين جبهه ايران دانشگاه است براي مؤمنين و پدر اميدوارم كه براي اين پيروزي بزرگ براي امام و رزمندگان و مجروحين دعا كني . پدر اميدوارم كه براي من حقير هم دعا كرده باشي و پدر اميدوارم كه كمي براي من در نامه پول بفرستي تا كه بتوانم براي شما تلفن بزنم و ديگر عرضي ندارم به جز دعا و پدر بر شما و مادرم وسلام مي رسانم و به قنبر و رقيه و محمد سلام مي رسانم و به عمو و زن عمو و اهل خانواده سلام مي رسانم و به تك تك فاميل ها و دوستان و همسايه ها سلام مي رسانم و به مادر اصغر سلام اصغر را برسانيد .و برايش بگوييد كه حالش خوب است و ديگر حرف ندارم پدر جان من 16سال بود كه پيش شما بودم و اميدوارم كه چند ماه از شما دور هستم ناراحتي نكشيد.به منزل آقای سید ابوالفضل امیراحمدی بروید و سلام جمال رابه آنها برساند و بگویید که باهم در یکجا هستند و با چند تا از..باهم هستند و ناراحت نباشند .تشکر 27/11/61

خاطره شهید حیدر داداشی (راوی : مادر شهید)

دیدم دارند در می زنند ، باباش گفت این وقت شب این کیه که داره در می زنه ؟ عبدالله بود، که باباش تا رفت در را باز کرد قایم شد. خوابیده بودیم که دوباره وقت نماز زنگ زدند ، باباش در را باز کردعبداالله بود بابای حیدر بهش گفت بچه چی می خواهی گفت: با حیدرمی خواهیم بریم منطقه شما نمی گذارید . باباش در را قفل کرد و کفشهای حیدر را قایم کرد وخوابید صبح ما بیدارشدیم دیدیم نه حیدراست نه کفشاش نمیدونیم چطوری کلید را برداشته بود ورفته بود . بعد از یک مدت دیدم عبداالله اومد گفتم عبداالله جان حیدر کجاست ؟گفت :حیدر نیامد و جبهه ماند، بلاخره اومد و رفت سوریه و چهارماه سوریه ماند. گفتم :خدایا اگر می خواهی حیدر شهید بشه سوریه شهید نشه که جنازش خارج بمونه ، از سوریه اومد ودو سه روز خونه موند و بعد رفت و در فکه شهید شد

JoomShaper