نام شهید گل محمد
نام خانوادگی بوستانی
نام پدر محمد جمعه
تاریخ تولد 1344/7/18
شغل مکانیک
متاهل خیر
تعداد فرزند 0
تحصیلات سیکل
شهید بوستانی
محدوده تهرانملاردمرکزیملارد
محل تولد تهرانملاردمرکزیملارد
محل سکونت تهرانملاردمرکزیملارد
محل شهادت کرمانشاهقصرشیرینسومارسومار
محل مزار مطهر شهید تهرانملاردمرکزیملارد
تاریخ شهادت 1363/6/18
یگان خدمتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران
مسئولیت آر پی چی زن
نحوه شهادت

اصابت ترکش به قلب

زندگی نامه شهید گل محمد بوستانی

شهید گل محمد بوستانی در سال 1344 در شهرستان ملارد در خانواده ای متدین ، قدم به عرصه گیتی نهاد . ایشان فرزند پنجم خانواده بود . ئوران کودکی را زیر سایه پدر و مادر بزرگوارش سپری نمود . برایعلم به دبستان راه یافت ، مقاطع تحصیلی را یکی پس از دیگری با موفقیت پشت سر نهاد و موفق به اخذ مدرک سیکل گردید . دوران قبل از انقلاب به کرج و تهران میرفت و در تظاهراتهای علیه حکومت شاه شرکت مینمود همینطور در پخش اعلامیه و عکس های حضرت امام خمینی فعالیت گسترده ای داشت . پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی گل محمد رسالت خویش را در لبیک گفتن به ندای رهبرش و حضور در جبهه های نبرد میدید و به عنوان سرباز وظیفه سپاه پاسداران به منطقه اعزام گردید ، ایشان مسئولیت آرپی چی زن را بر عهده داشت . گل محمد حضور موثری را در منطقه سومار ایفا نمود و عاقبت در منطقه سومار در اثر اصابت ترکش گلوله به قلبش در هجدهم شهریور 1363 روح پر فتوحش با بال شهادت به دیار باقی پرگشود و برگی زرین به افتخارات اسلام عزیز افزود

نامه شهید گل محمد بوستانی ( تاریخ نامه : 0/1/1)

خدمت مادر مهربانم سلام عرض مینمایم با اینکه مدت کمی است از شما دور شده¬ام هیچ روزی نیست که بیاد شما نباشم و مهر و محبت مادری در نظرم جلوه¬گر نشود و دوری من غریب هر عیبی داشته باشد بعضی خوبیها در پیش دارد که ارزش چیزهای عزیز و دوست داشتنی را بیشتر بر آدم آشکار میسازد که بین آنها زیباترین محبت¬های گرم خانوادگی و بالاتر از همه عطوفتها و مهربانیهای مادر است که حتی چهره پر از مهر و محبت و زحمتهای طاقت فرسای او را که برای فرزندش تحمل کرده و جهت راحتی و آسایش او از خوشیهای زندگی گذشته است بیاد می¬آورند و از خاطر میگذراند نمیداند که فکرش نمیرسد که چطور جبران توان کرد و آرزو دارم که روزی بتوانم خاطر پر از مهر شما را شاد سازم. سلام برپدر مهربانم امیدوارم که حالت خوب باشد و در پناه خداوند سلامت باشید میدانم که این روزها کار زیاد دارید از یکطرف کار باغ و کار خودت خوب پدرجان دیگر سرت را درد نمی¬آورم و شما را به خدای بزرگ میسپارم خوب مادرجان شما چکار میکنید امیدوارم که دست از گریه کردن بردارید مادرجان از طرف من خیالتان راحت باشد چون بادمجان بم آفت ندارد مادرجان چه خبر از برادرم غلامرضا دلم برای داداش خیلی تنگ شده الان نزدیک چهارماه است که برادرم را ندیده¬ام نامه¬هایش برایم می¬آید امیدوارم که هرجا هست در پناه خداوند متعال باشد. مادرجان نمیدانم برایت چه بنویسم قلم را روی کاغذ میگذارم و از خرمشهر برایت مینویسم. در خرمشهر یک خانه سالم نمانده که به چشم بخورد و مردم شهر را ترک کرده و به جاهای دیگر رفته اند و این شهر مثل شهر آواره¬هاست و خالی از هر کسی است بجز ارتش و سپاهی و بسیجی¬ها در اینجا کار ما خوردن و خوابیدن است و از زد و خورد هیچ خبری نیست مادر شما نباید برای من ناراحت باشید چون من که اینجا هستم از پادگان هم راحترم خدمت برادر کوچک و خوبم و خدمت پسر خواهر کوچک و خوبم سلام میرسانم امیدوارم که حالتان خوب باشد علی جان نامه تو بدستم رسید و از خواندن آن بسیار خوشحال شدم وخبری که به من دادی در مورد قبولی خود مرا بسیار خوشحال کردی احمد که از حساب کم آورده است خوب علی جان به من قول بده که به احمد کمک کنی تا انشاءا... احمد هم قبول شود احمدجان تو هم از درسی که عقب مانده¬ای غصه نخور انشاءا.. علی کمکت میکند و خاله هم که به تهران آمده به تو کمک میکند و قبول میشوی. خوب علی و احمدجان با هم دعوا نکنید و به مادر هم کمک کنید خداحافظ دوستدار شما داداش

خاطره شهید گل محمد بوستانی (راوی : مادر شهید)

آخرین باری که میخواست بره اصرار میکرد و میگفت که مادر تو باید لباسهایم را بر من بپوشانی ، گفتم: من طاقت ندارم ، گفت نه خودت باید لباس هایم را تنم کنی . بعد رو به قبله ایستاد و لباسهایش را تنش کردم . قلبم میخواست به ایستد ، گفت : مادر این دفعه اول و آخری است که می آیم .گفتم: از این حرفا نزن ، اگر به گوش پدرت برسد سکته میکند . گفت: مادر اصل کار تو هستی ، لباسهایش را تنش کردم و بعد از زیر قرآن ردش کردم و رفت

JoomShaper