نام شهید مسعود
نام خانوادگی اهری
نام پدر علی
تاریخ تولد 1348/5/9
شغل محصل
متاهل خیر
تعداد فرزند 0
تحصیلات دیپلم
محدوده تهرانملاردمرکزیملارد
محل تولد تهرانتهران
محل سکونت تهرانملاردمرکزیمارلیک
محل شهادت * خاک عراقاروند رود
محل مزار مطهر شهید تهرانتهران
تاریخ شهادت 1364/11/24
یگان خدمتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران
عملیات والفجر 8
مسئولیت آر پی چی زن
نحوه شهادت

اصابت ترکش به سر

زندگی نامه شهید مسعود اهری
شهید مسعود اهری در تاریخ 9/5/1348 در خانواده متدین قدم به عرصه گیتی نهاد دوران کودکی را در کانون گرم خانواده و پر مهر خانواده اش سپری نمود برای فراگیری علم به دبستان راه یافت سال پیروزی انقلاب مسعود سوم ابتدایی بود و با وجود سن کمش در تظاهرات همراه پدر و مادر متدین و انقلاب اش شرکت می نمود پدر مسعود پزشکیار و کارمند رسمی دولت بود سال 1358 به کرج نقل مکان کردند و ماندگار شدند مسعود مقطع ابتدایی را با موفقیت پشت س می گذارد و وارد مقطع راهنمایی می گردد از 15 سالگی به بسیج محله رفت و آمد پیدا کرد تا اینکه راهی جبهه شد او همراه پسر عمویش در عملیات شرکت داشت و مجروح شد در آن مجروحیت ضربه به سر و جمجمه اش وارد شده سرانجام مسعود در تاریخ 24/11/1364 در عملیات والفجر در اروندکنار در سن 17 سالگی دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید
نامه شهید مسعود اهری ( تاریخ نامه : 0/1/1)

باعرض سلام به پدر عزیزم وآرزوی پیروزی در مشکلات زندگی ... در فکر ادامه تحصیل هستم به زودی نوبت من می رسد که کتاب درسی هم بگیرم تا در امتحانات خرداد ماه شرکت کنم راستی یکی از برادران همسنگرم معلم می باشد و می توانم با کمک او درسم را بخوانم و اشکالهای خود را از او بپرسم با دعای فراوان طول عمر امام ظهور ولی عصر . به امید زیارت کربلا و قدس عزیز

خاطره شهید مسعود اهری (راوی : مادر شهید)
سال پیروزی انقلاب مسعود فقط 9 سال داشت اما در تظاهرات همپای من و پدرش می آمد در بهمن ماه آن سال تمامی پول پس از انداز و قلک خودش را برداشت و پنبه و دواگلی خرید و به مسجد داد او می خواست به مردم و انقلاب کمکی کرده باشد
خاطره شهید مسعود اهری (راوی : مادر شهید)
در آخرین روز های حلوا پختیم دو نفری باهم حلوا خوشمزه ای شد اما با حرف مسعود آن حلوا به دهنم تلخ افتاد «حلوا شهید شدنم است» مسعود چنین جمله ای گفت و نمی دانم چرا به دلم افتاد که دیگر پسرم را نخواهم دید من آن حلوا را نخردم و قتی پسرم راهی جبهه بود حلوا را با خودش برد تا در قطار با دوستانش بخورد آن حلوا برای پسرم شیرین ترین حلوا شد
JoomShaper