نام شهید نجاتعلی
نام خانوادگی میعادی
نام پدر حسینعلی
تاریخ تولد 1334/12/7
شغل جوشکار
متاهل بله
تعداد فرزند 3
تحصیلات سیکل
محدوده تهرانملاردمرکزیملارد
محل تولد مرکزیساوهمرکزیساوه
محل سکونت تهرانملاردمرکزیملارد
محل شهادت خوزستانخرمشهرمرکزیپاسگاه زید
محل مزار مطهر شهید تهرانملاردمرکزیملارد
تاریخ شهادت 1361/5/7
یگان خدمتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران
عملیات رمضان
مسئولیت فرمانده گروهان
نحوه شهادت

اصابت گلوله به سر

زندگی نامه شهید نجاتعلی میعادی

بسم الله الرحمن الرحیم مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد . ( امام خمینی ) زندگی نامه پاسدار شهید نجاتعلی میعادی علی در سال هفتم اسفند ماه 1334در ستق یکی از توابع شهرستان ساوه چشم به جهان گشود و در خانواده ای بسیار معتقد و متعهد رشد نمود و در مرز شش سالگی به ملارد شهریار زندگی را کوچ داده و به همراه خانواده گرانقدرش سکونت اختیار نمودند ودر تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را در ملارد در مدرسه کهبد سابق گذراند و مدارس تحصیلی اش همراه با علاقه و توام با موفقیت بوده و کلاس نهم متوسطه را با تجدید درسی سپری و پس از اتمام سیکل اول متوسطه به منظور کمک و تامین مخارج معاش از زندگی شخصی وارد زندگی و معاشرت اجتماعی گردید و با حرفه مقدس کارگری جوشکاری و سپس در کارخانه (( آدام – اف )) 2سال به کار اشتغال و پس از آن به مدت یک سال در شرکت فاما بتون واقع در اندیشه سرآسیاب ملارد مشغول و سپس جهت انجام فریضه مقدس دفاع از حرَیث و آزادگی خود را به نظام وظیفه عمومی و معاف گردید که کارت پایان خدمت را پس از 2سال دریافت نمود و در عنفوان جوانی به مرز 20سالگی تاهل اختیار کرده که حاصل این فریضه واجب 3فرزند می باشد که 2فرزند پسر و یک فرزند دختر است . در طول مدت 5سال زندگی زنا شوئی به همراه پدر و مادر در یک خانه سکونت داشته نازگی زندگی را از خانواده عزیز جدا و مستقلا به استمرار زندگی پرداخته او در اوایل انقلاب و اوج گیری و فراگیر شدن این انقلاب اسلامی مرتبا به تهران و قم مسافرت نموده و در تظاهرات ضد شهی و ضد طاغوتی شرکت می کرد . قبل از پیروزی نهضت در کتابهای درسی با هرگونه و عکس و نوشته ای از خاندان منحوس شاهی مواجه میشد ان را پاره می نمود و در جهت توجیه و هدایت و بیان رسالت و اصالت این نهضت خانواده خویش را رهنمون بود و زندگی دنیوی را میدان آزمایش - می پنداشت و پس از به ثمر رسیدن انقلاب خونبار اسلامی به مطالعه و و تفحص پیرامون زندگی روحانیون مبارز می پرداخت و همواره از این رهگذر از تالیفات و کتب استادان و محققان اسلامی چون شهید مطهری و شهید مفتح و مرحوم طالقانی وجود خود را در زمینه تقویت روحی و معنوی نشات می داد و فرامین قاطعانه رهبر ی انقلاب نصب العین قرار داده و عامل نجات محرومین و مستضعفان جهان دانسته و می دانست . به هنگام نضج و رشد و نمو انقلاب اسلامیمان و شناخت ماهیت انقلاب صرف نظر از ابعاد سیاسی خصوصا در بعد اسلامیش آنهم در جهت مبارزه با استکبار جهانی و امپریالیستهای جهانخوار و چون منافع جهانخوار به خطر افتاده و جنگ عراق بر ایران تحمیل شد به مقتضای زمان و با الهام از روحیه ایمان سرشار از شوق و علاقه به اسلام به همراه چند تن دیگر از برادران حزب الهی اش در تاریخ یک شنبه 4/8/1359از مقر سپاه مهرانشهر به جبهه های نبرد حق علیه باطل و به منظور احیای حریت و زودودن اسارت به منطقه دزفول عازم و پس از 45روز مراجعت نمود ولی عشق و علاقه و تجدید میثاق با تربت پاک کربلای خوزستان باز هم از طریق بسیج دوره ای را در باغ جهانبانی گذرانده ولی از اعزام آنها جلوگیری شد تا انکه به واسطه علاقه وافری که به نهاد جوشیده ازمتن انقلاب و ارگان سپاه پاسداران داشت پس از تلاش زیاد سرانجام در تاریخ 27/10/59 پس از گذراندن مراحل مقدماتی گزینش وارد ارگان سپاه شد و خود را در جرگه عزیزان پاسدار و در محیط ایثارگرانه برادران سپاهی قرار داده و به منظور فرا گیری تعلیمات نظامی و سپاهی در تاریخ 10/11/59 به قم اعزام و پس از سپری شدن 35 روز در تاریخ 15/12/59 مراجعه نمود . و با معرفی خود به سپاه پاسداران کرج سمت جانشینی را عهده دار بود پس از مدتی خدمت در سال 1360 به سپاه پاسداران مهرانشهر انتقال یافت و به قائم مقامی سپاه مفتخر بود مجددا به سپاه کرج منتقل گردید تا اینکه در تاریخ 29 ماه مبارک رمضان در شب عیدسعید فطر به سال 61به جبهه حق پیوست و پس از مدتی نبرد در تاریخ 7/5/61 در محل شمال پاسگاه زید واقع در کیلومتر 15 داخل خاک عراق در حین پیش روی مورد اثابت گلوله مزدوران بعثی واقع و به آرزوی دیرین قلبی شهد شهادت را نوشید و به درجه رفیع شهادت نائل و به لقا ا... پیوست . او هرگز از لباس سپاه استفاده نمی کرد و معتقد بود که هنوز لیاقت استفاده این لباس رزم را ندارد ولی در پایان با نثار جان خویش و پیوند خون خویش به سیل پیروزمندانه خون جاری در دشت کربلای ایران به سوی حرم حسینی روان گرائید تا بر چنگیز و مغول و یزیدیان زمان پیروز و بساط شیاطین را ...........و مطهر نماید و نوید ظفر مندانه خون بر شمشیر و پویائی خط سرخ شهادت که یادگاری از محراب علی تا نینوای خونین حسین و تکرار آن در کربلا ی ایران و عاشورای زمان تحت عنایت و پیشوای حسین زمان خمینی کبیر و نائب بر حق امامت موعود و یادگار ولایت رسول ا... تحقق بخشد یادگار دنیوی او دو فرزند در زمان حیات و یک فرزند 16 روزه اش پس از خاک سپاری متولد بنا بر وصیتش نام فاطمه بر اونهاده شد . اثر گرانقدر و باقی مانده از شهید میعادی وصیت نامه گرانبها و درس شهادت و ایثار بوده که تا عمق دلها مومن حلول و حرکتی جانانه به سوی نور معرفت ایمان را ....... می شود .

وصیت نامه شهید نجاتعلی میعادی

از همه شما پدر و مادرم – همسرم – برادرانم – خواهرانم و فرزندانم خواستارم که اینجانب را حلال نمائید – از همه شما خواستارم که همیشه پشتیبان انقلاب خونین اسلامیمان به رهبری امام بزرگوار باشید و هیچ گاه از این انقلاب طلبکار نباشید . زیرا همه ما و شما مدیون این انقلاب اسلامی و امام عزیز می باشیم از شما درخواست می کنم که بچه ها را خوب تربیت کنید انها را با اسلام عزیز آشنا و فردی مومن و مسلمان و راستین با آورید . والسلام علیکم و رحمته ا... و برکاته

خاطره شهید نجاتعلی میعادی (راوی : مادر شهید)

وقتی امام خمینی به تهران آمد نجاتعلی رفت به دیدارش. وقتی برگشت می گفت : فاصله ام با امام خیلی کم بود. از نزدیک او را دیدم و گریه امانم نداد

خاطره شهید نجاتعلی میعادی (راوی : مادر شهید)

غیر از نجاتعلی بچه کوچک هم داشتم. به خاطر همین برای نجاتعلی شیر نداشتم. آن موقع هم شیر خشک نبود ، می رفتم از همسایه شیر می گرفتم و در ازای شیر گرفتن از همسایه ، من هم گندم و بلغور می دادم. نجاتعلی در شرایط سختی بزرگ شد

خاطره شهید نجاتعلی میعادی (راوی : مادر شهید)

یه بار عروسم اومد بهم گفت خواب دیده که توی امام زاده برای علی سخنرانی هست .رفتم پیش علی گفتم داداش علی چرا به مادر و بچه ها سر نمیزنی گفت به مادر بگو تو مارو حسینی بزرگ کردی که ما حسینی به جبهه بریم . وقتی این خواب و دیدم نیومدم به مادر علی میعادی بگم شب بعد دوباره خواب دیدم که علی به گل ها داره آب میده رفتم بهش گفتم داداش چرا نیومدی ؟علی جواب داد به مادرم سلام برسون و بگو حلالم کنه .

خاطره شهید نجاتعلی میعادی (راوی : مادر شهید)

ماه رمضون بود .پسر آقای شفیعی شهید شد با نجاتغلی رفتیم تشییع جنازه .وقتی اومدیم خونه گفتم چقدر تشنمه علی گفت اگر من شهید شدم مدیون میکنم اگه بچه ها بیان تشییع جنازم من راضی نیستم گشنه و تشنه برگردن.

JoomShaper