نام شهید ولی الله
نام خانوادگی مرشدی
نام پدر علی اکبر
تاریخ تولد 1342/9/10
شغل محصل
متاهل خیر
تعداد فرزند 0
تحصیلات دیپلم
شهید مرشدی
محدوده تهرانملارد
محل تولد تهرانملارد
محل سکونت تهرانملارد
محل شهادت خوزستاندشت آزادگانمرکزیفکه
محل مزار مطهر شهید تهرانملارد
تاریخ شهادت 1362/1/22
یگان خدمتی بسیج
عملیات والفجر 1
مسئولیت فرمانده دسته
نحوه شهادت

مفقودالاثر شد (نحوه شهادت را اصابت تیر ذکر کردن)

وصیت نامه شهید ولی الله مرشدی

ای کاش من هم یک پاسدار بودم امام خمینی ره (( الذین آمنو و هاجرو و جاهدو فی سبیل ا... بااموالهم و انفسهم اعظم درجه عندا... )) با نام خدا و برای رضای خدا و با یقین به راهم و حضور قلبی وصیت نامه را آغاز می کنم با سلام بر مهدی موعود (عج) خاتمه دهنده کفر وبا سلام بر رهبر انقلاب فریاد رس مظلومان جهان وبا درود وسلام بر شهیدان شاهد ان همیشه زنده وبا سلام بر معلولین و مجروحین انقلاب که صدای رسای انقلابند و با درود به کلیه خانواده های شهدا وباسلام بر سرور شهیدان حسین بن علی (علیه السلام ) قبل از هر چیز خدای بزرگ را شکر می کنم که در زمانی زندگی می کردم که هر لحظه امت اسلامی می خواست از اصل اسلام منحرف شود . امام عزیز با بیانهای پیامبر گونه اش امت را به صراط المستقیم هدایت می کرد . و از خدا می خواهم که از گناهان من بگذرد . واز خدای بزرگ خواستارم که من رادر خط امام حرکت دهد تا بتوانم به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان رهبر محبوبمان امام عزیزخمینی مجاهد لبیک گفته باشم وچون ما معتقدیم ( کل یوم عاشورا و کل ارض عاشورا ) بتوانم در جبهه ها حق علیه باطل به پیکار خود ادامه دهم .و از خدا خواستارم که توانا کند در خدمتش اعضایم را .....بر تصمیم درونم را پدر عزیزم . می دانم که ناراحتی فرزندت را از دست داده ای لکن این را بدان که اگر می خواهی من آسوده باشم بر من گریه نکن بلکه خدای را شکر کن ونماز شکر بجا آر و صبر و تقوی را پیشه کن که تقوی لباس قیامت است . وپشتیبان اسلام باش که خدا میداند من فقط برای رضای خدا به جبهه رفتم و امید وارم که مرا ببخشی مثل همیشه بدون خداحافظی به جبهه پر کشیدم .خداحافظ پدر عزیزم واما تو ای مادر که از شهادت من بیش از همه ناراحت خواهی بود . ولی افتخار کن که فرزندت را در راه آرمان حسین ( علیه السلام ) هدیه دادهای واین را بدانید که شما رسالت خویش را به اسلام انجام داد برو روی سفید نزد خدا خواهید بود .خدا حافظ مادر مهربان و شما برادران یاروم و خواهران مهربانم . فقط این را می گویم که از خط اصیل اسلام جدا نشوید وبرای رضای خدا کار کنید . خدا حافظ شما ها و در پایان وصیت من به امت حزب ا... ملارد برادران حزب ا... را در بین خود بیشتر کنید افراد صالح را جذب کنید و از مواضع غیبت دوری نماید و قدر برادران حزب الهی خود را بدانید و فکر آخرت باشید و دل بر جهان مبندید و از خدای بزرگ بخواهید که شما را در سپاه خویش قراردهد و بگرداند شما را به حزب خدا زیرا که حزب خدا رستگار است . وهمچنین خدای را شکر کنم که بر ما منت نهاد و ما را به راه راست هدایت نموده وما هم جان خود را در این راه هدیه خواهیم کرد

نامه شهید ولی الله مرشدی ( تاریخ نامه : 1361/12/19)
بسمه تعالی به نام الله آرام بخش دلها رشته خون شهیدان و با سلام بر مهدی موعود (عج)و با سلام بر شهیدان و با درود بر رهبر خمینی اتقلاب که صدای رسای انقلابند پس از عرض سلام امیدوارم که حالتان خوب باشد و امیدوارم که سلام های گرم و سوزان مرا با قلبی متلاطم و با دلی سرشار از اعماق پذیرا بوده باشید و همواره شامل توجهات امام زمان قرار بگیرید ودر زیر الطاف خداوندی قرار بگیرید خانواده گرامی اگر از احوالات اینجانب پسر خود را خواسته باشید بحمدالله سلامتی برقرار میباشد .و به خدمت خویش به اسلام مشغول میباشم اگر خدا قبول کند خدمت برادر عزیزم سلام رسانده و خواستار سلامتی ایشان از خداوند منان هستم خدمت برادران حسینی خسرو و منصور یک به یک سلام میرسانم و امیدوارم که حالشان خوب باشد خدمت خواهر گرامیم سلام میرسانم و امیدوارم که حالت خوب باشد .خواهرم حجاب خود را کامل کنید و به یاد خدا باشید و در راه خدا قدم بردارید .خدمت عمه و عمو اصغر و محمد و مصطفی سلام میرسانم و امیدوارم که حالتان خوب باشد .و خدمت مادر بزرگ و دایی و زن دایی و محمد و علی ومریم سلام میرسانم و خواستار سلامتی آنها میباشد و از انها تشکر میکنم که برای من نامه مینویسند و میفرستند خدمت دایی قدرت و زن دایی و فرزندان آنها سلام میرسانم و خدمت اکبر پسر عمه و دختر عمو و بچه ها یک به یک سلام میرسانم . خدمت عین الله و دختر عمه و بچه ها سلام میرسانم و خدمت همه و همه سلامی گرم میرسانم و این سال نو را به شما تبریک میگویم و به همه ی فامیلها تبریک میگویم که من برای عید نمیتوانم بیایم .دو سه بار هم تلفن کردم ولی نمیگرفت و من با برادر یوسف الله صالح به آبادان رفتیم ولی علی پسر خاله در آنجا نبود به مرخصی به ملارد آمده بود به امید پیروزی فرج الله مرشدی
خاطره شهید ولی الله مرشدی (راوی : مادر شهید)
گفت ميرم مدرسه ،يكي از آشناهامون كه پاي اتوبوس ديده بودش اومدوگفت ديدش كه داره ميره جبهه! ...بعداز بيست روز اومد.گفتم ولي جان چرابه مانگفتي ورفتي؟ گفت:ننه جان خواستم امتحان كنم ببينم صبرداري يا نه ،وگرنه بدون اجازه ي شمانميرم.گفت :آفرين مادر خواستم ببينم زينبي شدي يا نه؟،گفتم راضيم به رضاي خدا گفت: آفرين ننه، اومد صورتمو بوسيدوتشويقم ميكرد
خاطره شهید ولی الله مرشدی (راوی : مادر شهید)
دفعه دوم بعداز دو ماه اومد وگفت نه مامان ببين بازم راضي نشدي !دوش به دوش دوستام وسط اونا وايستاده بودم هر دوشون تيرخوردن و شهيد شدن اما من نه ، راضي شو. بازم رفت اينبارباباش تصادف كرده بودودستش شكسته بود كه زنگ زد حالمونو بپرسه،گفت خوب ننه بابام راضيه؟:گفتم راضيه اما تصادف كرده ،پا و دستش شكسته به تونياز داره كه بياي كمكش،گفت:ننه توميتوني اونجاكارگربگيري يادوست وآشنايي پيداكني كه باباموببره دكتر،اما اينجاجبهه است كمك ميخواد،كارگرنميخواد،اگه راضي باشيداينجابراي من بهتره.موندوشهيدشدوپيكرش تا ده سال برنگشت
JoomShaper